تعلیق

تعلیق

به خودم اومدم و دیدم که زندگیم شده پر از ذوق و هیجان و البته اضطراب و کمی هم ترس برای آینده ای پر از عدم قطعیت ها و ناشناخته ها و البته موفقیت ها و شکست ها. آینده ای که به جز یه تصویر تار چیزی ازش ندارم، اما میدونم دارم به سمتش حرکت میکنم و با هر قدمم، خودم و خودش بهش سر و شکل میدیم. این شد که اینجا شد "تعلیق." تعلیقی (انگلیسی: Suspense) که به قول ویکی پدیا جان: " به حس و کشش تنش‌آلود و پرهیجانِ برآمده از موقعیتی غیرقابل‌پیش‌بینی و مرموز گفته می‌شود."

عضویت در خبرنامه معرفی کتاب
کتابخونه

خونده‌های اخیر

The Bell Jar
really liked it
I finished this book more than two weeks ago, and I was too glad I am done with it that totally forgot to write a review, though it has been haunting me since. A semi-autobiographical novel about depression and suicide (and suicidal thou...
بیروت ۷۵
liked it
tagged: soon-to-be-read
همسایه ها
it was amazing
tagged: ادبیات-زندان

goodreads.com

کتابهای رو طاقچه، زیر تخت، توی کیف، توی دست، و به تازگی توی گوش و توی کیندل

Electric Arches
tagged: currently-reading
The Art of the Novel
tagged: currently-reading
آخرین انار دنیا
tagged: ادبیات-جنگ-و-ضد-جنگ and currently-reading
فاوست
tagged: currently-reading

goodreads.com
شبکه اجتماعی جات
بایگانی

چهارم

چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۷ ق.ظ
حال عزادارى رو دارم که چون گریه نمی کنه و هنوز میتونه شوخی و خنده کنه ، کسی بهش اعتبارِ عزادار بودن نمیبخشه و همه فکر میکنن میتونن مثل قبل اذیتش کنن. عزاداری که اساسا حالش برای کسی مهم نیست جز خودش. عزاداری که اینقدر به خودش قبولونده که به نیست شدنِ عزیزش فکر نکنه که در ظاهر به بهترین شکلِ ممکن نقش بی تفاوت بودن رو بازی میکنه و خودشم کم کم باورش میکنه. عزاداری که حق نداره تنهایی کنه، کم حرف بشه، بد اخلاق باشه و هزار کوفتِ دیگه. عزاداری که مدام حتی نه برای تسکینِ آلامِ اطرافیان و داوطلبانه که به دنبالِ دستورِ بزرگترها و بالاجبار حواسش رو جمع بقیه میکنه و اجازه ی فرار از بدخلقی ها و گیر دادن ها رو نداره. من عزادارم و هنوز بعد از هشت روز نه خودم نه اطرافیانم کمکی برایِ باور کردنش نکردیم. اینقدر که گاهی عزادار بودن یادم میره. اینقدر که گاهی از آدما دلگیر میشم و دلم میخواد از کنارشون برم و حالم از خودم به هم میخوره .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی