تعلیق

تعلیق

به خودم اومدم و دیدم که زندگیم شده پر از ذوق و هیجان و البته اضطراب و کمی هم ترس برای آینده ای پر از عدم قطعیت ها و ناشناخته ها و البته موفقیت ها و شکست ها. آینده ای که به جز یه تصویر تار چیزی ازش ندارم، اما میدونم دارم به سمتش حرکت میکنم و با هر قدمم، خودم و خودش بهش سر و شکل میدیم. این شد که اینجا شد "تعلیق." تعلیقی (انگلیسی: Suspense) که به قول ویکی پدیا جان: " به حس و کشش تنش‌آلود و پرهیجانِ برآمده از موقعیتی غیرقابل‌پیش‌بینی و مرموز گفته می‌شود."

عضویت در خبرنامه معرفی کتاب
کتابخونه

خونده‌های اخیر

The Bell Jar
really liked it
I finished this book more than two weeks ago, and I was too glad I am done with it that totally forgot to write a review, though it has been haunting me since. A semi-autobiographical novel about depression and suicide (and suicidal thou...
بیروت ۷۵
liked it
tagged: soon-to-be-read
همسایه ها
it was amazing
tagged: ادبیات-زندان

goodreads.com

کتابهای رو طاقچه، زیر تخت، توی کیف، توی دست، و به تازگی توی گوش و توی کیندل

Electric Arches
tagged: currently-reading
The Art of the Novel
tagged: currently-reading
آخرین انار دنیا
tagged: ادبیات-جنگ-و-ضد-جنگ and currently-reading
فاوست
tagged: currently-reading

goodreads.com
شبکه اجتماعی جات
بایگانی

لذت

پنجشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۴۷ ق.ظ

تاثیرگذارترین آدم ها در طول تاریخ، کسانی بودند که از انجام آن چه می کردند غرقِ در لذت و رضایت می شدند. چه آن ها که بد کردند و چه آن هایی که از جهان جایی بهتر برای زندگی ساختند. هیتلر و نرون از به آتش کشیدن رم و اروپا به اوج لذت می رسیدند و انیشتین از شکافتن هسته ی ناچیز یک اتم. پیامبر از دستگیری هزاران مظلوم لذت می برد و ابلهی از کشتن ١٢ بی نوای غیر همفکر در دفتر یک مجله. یزید کشت چرا که به دنبال لذت خلافت بود و امام حسین کشته شد چرا که در جستجوی لذت حق خواهی و براندازی ظلم بود. لذت. این عنصر جدا نشدنی از هر بد و خوبِ مهم. و چه آدم ها که تاثیرگذاری خود را در اوجِ لیاقت و کفایت با بی توجهی به لذت کمرنگ و بی رنگ کرده اند. و چه وقت ها که آدم بین مصلحت و لذت ، مصلحت را انتخاب می کند. و چه کارها که به خاطر مصلحت هرگز انجام نشدند. و چه لذت ها که به اشتباه هوا و هوس تلقی شدند و چه هوا و هوس ها که به اشتباه به جای لذت به مردم قالب شدند. و چه زمان ها که می بینیم لذت نمی بریم و بی اعتنایی می کنیم و چه ساعت ها که می بینیم لذت می بریم و تعلل می کنیم. ماجرا دقیقا این این است که این لذت را چطور بشناسیم و چه طور به آن توجه کنیم و تا کجا به آن پر و بال بدهیم و اصلا کی و کجا به آن اجازه ی جولان دادن بدهیم ؟! برای لذت بردن عایا دست به تغییر بزنیم ، عایا نزنیم ؟؟ در لذت های خود گم شدن و سرگردان ماندن و سرگیجه گرفتن، کَم از آوارگی ذهن و روح ندارد! چنگ به لذت های کوچک انداختن و پشت پا زدن به بزرگترهایشان کم از بزدلی ندارد! آواره نباش، بزدل هم نمان راحله. بگذار جایی روحت ساکن باشد و به افتخار شجاعتت پا روی پا انداخته، چای تلخ همیشگی را بنوشی و خستگی در کنی و تغییر را زیر دندانت مزه مزه کنی. بگذار بترسی ولی حال بازنده ی تمام شده ی مایوس را به خود نگیری . بگذار زندگی ات لبریز از لذت های ترسناک و غیر مصلحت اندیشانه و به دور از دو دو تا چهار تاهای معمول بشود. بگذار این دل لعنتی کمی قرار بگیرد. اصلا میدانی؟! بگذار خدا از آفرینش تو پر ز لذت بشود. بگذار باور کند که مخلوقش قدر لحظه می داند.

نظرات  (۵)

اصولا تن دادن به راه درست یعنی راهی که ما فکر میکنیم درسته فرق داره با قدم گذاشتن در راهی که درش لذت بیشتری میبریم . راهی که فکر میکنیم درسته و قبولش داریم ( هرچند سخت )ممکنه لذت نداشته باشه (شاید هم داشته باشه  و اضافه بر اون لذت انتخاب  شخصی راه همیشه هست ..) ولی راهی که لذت داره همیشه درست نیست ! ضمن اینکه لذت خیلی وقت‌ها با هوا و هوس اشتباه گرفته میشه ، مرز بینشون سخت مشخص میشه و . ..
پاسخ:
به اون لذتی که از انتخاب خودمون سرچشمه میگیره عجیب بدبینم! حس می کنم مانع بزرگی برای رسیدن به خیلی از دوست داشتنی های دیگه ام شده !
تصمیم گرفتم پستاتو دقیق‌تر بخونم تا نکته‌های پنهان توش از زیر دستم در نره :سوت
پاسخ:
=)))))))))))))))))))))))))))))))))))))) عالی عالی ! حاجی ولی من کار رو بلدم ! :))))
تصمیم گرفتم پستاتو دقیق‌تر بخونم تا نکته‌های پنهان توش از زیر دستم در نره :سوت
خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم وقتی کامنتت و خوندم راحله جان ، ممنون از لطفت و اینکه وبلاگ نویسی هنوز زنده نگه داشتی
امممممم ولی خوبیش اینه که میدونیم تهش به بیراهه نمیره . هرچند که یه سری چیزا رو سانسور میکنه و به یه سری چیزا نمیرسیم ! ولی میدونیم تهش یهو هیتلر و اینا نمیشیم یه‌دفه !! (هیتلر مثال بود !!!! یعنی منظورم راه غلطس !)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی