تعلیق

تعلیق

به خودم اومدم و دیدم که زندگیم شده پر از ذوق و هیجان و البته اضطراب و کمی هم ترس برای آینده ای پر از عدم قطعیت ها و ناشناخته ها و البته موفقیت ها و شکست ها. آینده ای که به جز یه تصویر تار چیزی ازش ندارم، اما میدونم دارم به سمتش حرکت میکنم و با هر قدمم، خودم و خودش بهش سر و شکل میدیم. این شد که اینجا شد "تعلیق." تعلیقی (انگلیسی: Suspense) که به قول ویکی پدیا جان: " به حس و کشش تنش‌آلود و پرهیجانِ برآمده از موقعیتی غیرقابل‌پیش‌بینی و مرموز گفته می‌شود."

عضویت در خبرنامه معرفی کتاب
کتابخونه

خونده‌های اخیر

The Bell Jar
really liked it
I finished this book more than two weeks ago, and I was too glad I am done with it that totally forgot to write a review, though it has been haunting me since. A semi-autobiographical novel about depression and suicide (and suicidal thou...
بیروت ۷۵
liked it
tagged: soon-to-be-read
همسایه ها
it was amazing
tagged: ادبیات-زندان

goodreads.com

کتابهای رو طاقچه، زیر تخت، توی کیف، توی دست، و به تازگی توی گوش و توی کیندل

Electric Arches
tagged: currently-reading
The Art of the Novel
tagged: currently-reading
آخرین انار دنیا
tagged: ادبیات-جنگ-و-ضد-جنگ and currently-reading
فاوست
tagged: currently-reading

goodreads.com
شبکه اجتماعی جات
بایگانی

جیب باشد| ...

يكشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۱:۳۱ ب.ظ

و من همیشه در رویاها و خواب هایم روزی را می دیدم که بعد از فکر های طولانی و در پاره ای موارد بیخود و  گاهی فرسایشی، به جواب میرسم. و همین. و همین "جواب" مائده ای ربانی بود که در رویا به من ارزانی می شد و بعد دیگر هیچ. از این لحظه به بعد در خواب یا نبود یا روز بعد در خاطرم نمی ماند. اصلا تا به حال به دورانِ پسا نتیجه فکر نکرده بودم. این که چه طور با بد و خوب نتیجه ی بدست آمده زندگی کنم. اینکه چطور بپذیرم که این جواب ابدی است و تلاش کنم تا از عقب گرد و بازاندیشی خودداری کنم. چه طور مسئول باشم و محکم روی حرفم بایستم.

این مثلِ مزخرفی که می گوید "ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است" . این مثل اصلا گاهی در زندگی واقعی معنا نمی دهد. گاهی باید انتخاب کرد و برای این انتخاب تاوان داد و شاید حتی پاداشی هم گرفت. اما به هر حال باید پذیرفت که این انتخاب غیر قابل تغییر است. قرار نیست هر وقت که هوسش بود ، ماهی دیگری از آب کذا بگیری. گاهی باید از کنار آن آبِ روان و وسوسه برانگیز و پر تلاطم فاصله گرفت تا اساسا با همان یک ماهیِ شکار شده گذرانِ زندگی نمود. باید قانع بود و قانع شد.

و شاید این فرایند تصمیم گیری که باید به نتیجه ای هم ختم شود تو را مجبور کند که تمام ساعتی را که درس میخوانی، پای چپ را با فرکانسی بالا تکان بدهی تا کمی از حواس مغزت جمع آن بشود. یا شاید مجبور باشی بروی یک گوشه ی بوفه ی پر سر و صدا و گرفته و بد بو کز کنی تا صداها و تصویرهای اضافی بخشی از مغزت را سرگرم کنند یا بخوابی تا از فکر کردن، این عزیزترین نعمت و هدیه خداوندی فرار کنی و به کابوس هایی پناه ببری که در آن ها همان نتیجه های سابق را بدست می آوری و در گذشته گمان می کردی که چه نازنین خلعتی است که نصیبت می شود. 

و جیب . و این جیب های دوست داشتنی که در این مدت مرا نجاتی جانانه دادند. و آهنگی که زبانش را نمی فهمی. و هوایی که قدم زدن را خواستنی کند. و بله. خسته باشی. کوله ای سنگین داشته باشی. و گرسنه. و همان آهنگ فوق الذکر در گوشت و دست ها را در جیب چپانده باشی تا تنظیمِ مداومِ نوسانشان در کنار تنه اغتشاش اضافی وارد نکنند. و سرت را بگیری رو به باد . و راه بروی و به پاییز فکر کنی و به خنده ی کودکی که از شوق به سمت زمین بازی پرواز می کند و کم کم یادت برود که نتیجه ای انتظارت را می کشد. و برای چند دقیقه فراموش کنی که ذهنی هم وجود دارد که درگیر است. 

و بعد دم درب خانه که برای زنگ زدن دست از جیب بیرون میکشی، یادت بیفتد که چرا هیچ کسی از چنین دورانی حرف نزد؟ چرا کامل و مبسوط توجیه نکردند؟

نظرات  (۳)

چه بسا سهم تو همان یکی باشد که از میان هزاران بهترین است . گاهی همه به یک خوب می اندیشند و لب فروبسته و دل به انتظار همه خوبیها . اما نمی شود .یکی سهم یکی بیشتر نمی شود و همین .همیشه سعی کن از روی مصادیق از قبل تعیین شده خود کسی را یا چیزی را انتخاب کن . هیچگاه دل را به چشم نسپار . به خوبیها و خواسته هایت نمره بده . چه می خواهی و چگونه ؟ اما خودت را هم کمی سنجش کن .تو را چه باشذ نکوست و چه نباشد نکو.نکویی همیشه در بودن نیست. گاهی نبودن موردی عین خوبی است. و گاهی بودن عین بدی است . پس به همه آنچه می خواستی نمی رسی .شاید به حداکثر آنها برسی و شاید به همه .لذا نگرن همه نباش با تلاش و زندگی کامل می شود هر آنچه را می خواستی . فراموشی حس خوبی است یا بد؟ برای درس خواندن و یادگیری خیلی بد. اما برای فراموش کردن غم ها بسیار خوب . پس بدان هرآنچه خداوند داده است نهایت نکویی است و ما باید به آنچه در تلاش خود میرسیم قانع باشیم و بر بهتر شدن آن تلاشی بیشتر را در نظر داشته باشیم . زندگی همین تلاش ها و نقص هاست و رسیدن هاست . موفق باشید .مطلب زیبایی نوشته بودی و مرا به نوشتن وا  داشتی ما را با حضور...
وب زیبایی داری و مخصوصا نوشته هایت که ...
پاسخ:
ممنون . لطف دارید. از نظرتون هم استفاده بردم. تشکر.
و شاید هدف و غایت فقط این فرایند باشه .فرایند تصمیم گیری تا قبل از رسیدن به نتیجه . و خود فرایند فی‌الذات یه هدفه .  شاید اصلا هیچ دوران پسا نتیجه‌ای در کار نباشه ... مثل یک راهرویی با یه در در انتهاش .. و هر وقت در حال رسیدن به پشت در و ماجراش بودیم از خواب بپریم . و این خواب بشه سراسر زندگی .. اگر هم نباشه .. زندگی با یه نتیجه و صرف یه «نتیجه » خشک و خالی یه کم نامتعارف و نامعموله..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی