تعلیق

تعلیق

به خودم اومدم و دیدم که زندگیم شده پر از ذوق و هیجان و البته اضطراب و کمی هم ترس برای آینده ای پر از عدم قطعیت ها و ناشناخته ها و البته موفقیت ها و شکست ها. آینده ای که به جز یه تصویر تار چیزی ازش ندارم، اما میدونم دارم به سمتش حرکت میکنم و با هر قدمم، خودم و خودش بهش سر و شکل میدیم. این شد که اینجا شد "تعلیق." تعلیقی (انگلیسی: Suspense) که به قول ویکی پدیا جان: " به حس و کشش تنش‌آلود و پرهیجانِ برآمده از موقعیتی غیرقابل‌پیش‌بینی و مرموز گفته می‌شود."

عضویت در خبرنامه معرفی کتاب
کتابخونه

خونده‌های اخیر

The Bell Jar
really liked it
I finished this book more than two weeks ago, and I was too glad I am done with it that totally forgot to write a review, though it has been haunting me since. A semi-autobiographical novel about depression and suicide (and suicidal thou...
بیروت ۷۵
liked it
tagged: soon-to-be-read
همسایه ها
it was amazing
tagged: ادبیات-زندان

goodreads.com

کتابهای رو طاقچه، زیر تخت، توی کیف، توی دست، و به تازگی توی گوش و توی کیندل

Electric Arches
tagged: currently-reading
The Art of the Novel
tagged: currently-reading
آخرین انار دنیا
tagged: ادبیات-جنگ-و-ضد-جنگ and currently-reading
فاوست
tagged: currently-reading

goodreads.com
شبکه اجتماعی جات
بایگانی

با شما هستم خانوم عباسی نژاد ! لطفا جمع نبند !

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۲، ۰۲:۵۷ ب.ظ

کرایه تاکسی خط میرداماد - ونک 950 تومان است ولی از همان روز اول راننده 1000 گرفت و مسافر هم بی غرولند 1000 تومان داد . بیش از شش ماه است که همه در صلح و صفا این مسیر را با همین سیستم می روند و می آیند و اصلا اگر از خود من بپرسی کرایه چقدر است بی تامل می گویم 1000. دیروز ولی یک اتفاق کوچک افتاد که مثل سنگ ریزه خورد به شیشه ی این قاعده ی نانوشته و ترک انداخت روی این صلح مسخره. 

برف می آمد و قطع به یقین می دانستم که یا ماشین گیرم نخواهد آمد یا اگر هم یکی پیدا شود و تن بدهد به این که کف پوش های ماشین نازنینش زیر برف و گل و شل کفش این و آن نابود شود حتما کرایه ی بیشتری می گیرد. ماشین ولی در کمال تعجب سریع گیر آمد . آقایی با سر و وضعی که حداقل در نگاه اول خیلی مومن و نورانی به حساب نمی آمد با یک پراید تمیز مسافر سوار می کرد. مسیر کند پیش رفت. توی گوشم آهنگ بود و خیلی حرف های رد و بدل شده میان راننده و مسافران را نمی شنیدم . در همین حد دیدم که یک 50 تومانی از راننده به مسافر جلویی داده شد و در جا هم از سمت مسافر پس زده شد. حواسم جمع نبود که از ماجرا سر در بیاورم . خودم که هزاری دادم، آقای تاکسی 50 تومانی را این بار به من داد . چنان از تعجب دهانم باز مانده بود که حتی تعارف نزدم که . "قابل نداره و اینا " . یک نگاه به کرایه ی مصوب روی شیشه جلو انداختم و یک نگاه به 50 تومانی توی دستم و پیاده شدم . تازه درِ ماشین را که بستم حواسم سرِ جایش آمد . اوضاع را که سنجیدم ناخودآگاه لبخند رو لبم آمد . اینقدر کار آقای تاکسی برایم لذت بخش بود که تا ساعت ها بعد انرژی مضاعف داشتم و لبخند محوی روی لبم بود . 

من همیشه نسبت به راننده تاکسی های گرام یک حس تهاجمی داشته و دارم و هر لحظه منتظرم یک گیری به اسکناس بدهند یا بقیه پول را برنگردانند یا زیاد بگیرند یا هر چی و من دعوا راه بیاندازم . یک جورهایی هم در ناخودآگاهم همه شان را با هم یکی می بینم . هم صنف هستند به هر حال. ولی بعد از ماجرای دیروز یک چیز را عمیقا فهمیدم . 

این که جمع بستن آدم ها و نسبت دادن آنها به گروه و دسته و قوم و شهر و اجتماع خاصی، باعث می شود که این حرکات ریز ولی در خور توجه مثل پس دادن 50 تومانی که هیچ کس نه می گیرد و نه می دهد ، دیده نشود. 

"فلانی مشهدی است پس هیز است" باعث می شود حیای یک جوان مشهدی هرگز به چشم نیاید. "اصفهانی است پس خسیس است" بخشندگی های کوچک بعضی از اصفهانی را از دید ما دور می کند . "تهرانی است پس گرگ است" لطف بسیاری از پایتخت نشین ها را زیر سوال می برد. مکانیکی است پس فلان ، دختر است پس بیسار ، مهندس است پس یسار و غیره که بر خلاف انتظارم اتفاقا وِرد زبان خیلی ها حتی خود من هستند، انسانیت ها را ولو کوچک از چشم ما می اندازد . 

بهترین مثالی که روزی یک بار حداقل می شنوم این است : ما ایرانی ها اینجوری هستیم که ... (تازه این حالت خوب است ، حالت بد وقتی است که گوینده از ایرانی ها به عنوان سوم شخص یاد می کند و خودش را جمع نمی بندد ) 

"ما ایرانی ها اینجور یا اونجور" فردیّت های قشنگ و بعضا هیجان انگیز ایرانی ها را نابود می کند. همه ی خصلت های بد را تعمیم می دهد و خصلت های خوب را کم کم محو می کند . 

کلا بیایید هیچ وقت جمع نبندیم . هیچ دو تایی مثل هم نیستند . آدم ها را که در چهارچوب ویژگی های منسوب شده از سوی خودمان می چپانیم ، بی برو برگرد پست تر از "هر چه " که هستند می شوند . 

من خودم زخم خورده ی "با حجاب ها این طور " "مذهبی ها اون طور" "فرزانگانی ها این مدلی" " انجمنی ها اون مدلی " و هزار کوفت دیگر هستم که در حقیقت با هیچ کدام بیش از 10 یا 20 درصد اشتراک ندارم . تازه اشنراک با چه ؟ با خصوصیت های برساخته ی جامعه که بسیاری از آنها حتی بی منطق هستند!!!

نظرات  (۹)

عالی بود راحله :) و حالا یه نمه سخت‌گیری: از نیم‌فاصله استفاده کن تو نوشته‌هات! و قوانین نگارشی رو رعایت کن بعد اینکه صفحه‌کلید استاندارد هم نصب کن :دی " " هم متعلق به زبان فارسی نیست و شما باید به‌جای اون از « و » استفاده کنی!‌ بعله! :دی با تشکر :دی (یه آقای سال‌بالایی داریم ما که تا یکی از قوانین نگارش رو رعایت نکنیم از راه می‌رسه و دعوامون می‌کنه:دی  بعد من الان دارم تلافی اون رو سر تو در می‌آٰرم!)
پاسخ:
:))))))))))))) مهسا من نیم فاصله رو رعایت میکردم بعد کامپیوترم رو دادم درست کردن ، بعدش دیگه word نیم فاصبه نداشت ! چی کار کنم ؟ اون گیومه رو هم خدایی نمیدونستم ، ممنون که گفتی :)
به نوع دیگه یعنی پیش قضاوتی نکنیم یعنی هر کسی رو میبینیم بدون هیچ ذهنیتی بهش نگاه کنیم (اگه بتونیم باذهنیت مثبت که نگاه کنیم که نور علی نور !!)...اینو با افراد قبلی که مثل خودش بودن مقایسه نکنیم ..در حالتش اینه که اگه ظاهر یه شخصو دیدیم راجع بهش فکری نکنیم ..و پیش قضاوتی بدترین چیزیه که ازش متنفرم ..
پاسخ:
دقیقا !! بسیار توضیخ خوبی بود ! ممنون :)
به نظرم "هیچوقت" این کارو نکردن اشتباهه ینی اصن جامعه شناسی زیر سوال میره به هر حال "جامعه" از داشتن خصوصیات مشترک اعضاش به وجود میاد. پ.ن. اصفهانی ها "مقتصد" هستن نه "خسیس" :)
پاسخ:
ببین نگاه جامعه شناسی خیلی فرق داره !! من روی سخنم با امثال خودم بود که تخصص جامعه شناسی ندارن ، عنوان رو نیگا ! تازه ببین همون جامعه شناسی هم دقیقا از همین جا میلنگه ، و به نظرم تا الان هم نتونسته خیلی کاری بکنه که دلیلش میتونه این باشه که میخواد همه رفتارها رو ببره تو چهارچوب جمعی و استثنائات رو از قلم میندازه و دقیقا همین استثناها برای تئوری هاش مشکل اینجاد میکنن ! به نظرم جامعه شناسی علمی است که نمیتونه پیش بینی کنه و دلیلش دقیقا همین پیش داوری های اشتباهش هست . مقتصد :))
منم از تشکر الهه تشکر می‌کنم :)) ببین اگه صفحه‌کلیدت استاندارد باشه که نیست، نیم‌فاصله از ترکیب shift+space به دست می‌آد. خیلی هم راحت! ربطی هم به word نداره. به صفحه‌کلید ربط داره. مزیت‌های دیگه‌ی داشتن صفحه‌کلید استاندارد یکیش اینه که عددهات فارسی می‌شن یکی دیگه‌م اینه که بهت حق استفاده از "" رو نمی‌ده اون‌وقت مجبور می‌شی از « و » استفاده کنی به‌جاش. چون اصلا در حالت فارسی که قرار بدی صفحه‌کلید رو با هیچ ترکیبی نمی‌تونی "  رو به دست بیاری! و اما لینک دانلود و راهنمای نصب صفحه‌کلید استاندارد زبان فارسی: http://translations.ted.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%E2%80%8C%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2
خاستم از مهسا الهه و همه ی دوستان دیگه تشکر کنم :پی
جا داره از مهسا تشکر کنم! همین!
پاسخ:
یعنی خوشت نیومد از مطلب ؟؟ راستی الهه مطلب قبلی رو اشتباهی منتشر کرده بودم !! پیش نویس بود ! هنوز ننشستم پاش کاملش کنم ! :دی
"فلانى مشهدى است پس هیز است" اولن چرا اینو اول گذاشتى؟!! دویّمن به جان شما نباشه به جان خودم من در این ٢٤ سال و نصفى نشنیده بودم! الان از لسان مبارک شما میشنوم! آفرین که خودتو نقد میکنى، کاش همه اینو یاد بگیریم. این هم سومیش :)
پاسخ:
:))) والله من از یه دوست سبزواری شنیدم که حتی متعجب بود که من چرا نمیدونم :دی مشهدی هستین شما نکنه ؟ من شرمنده ! اول آوردم چون به نظرم صفتی است که از بقیه بدتره و نسبت دادنش به یه آدم اونم همین جوری خیلی بی شرفی میخواد ! از بدترین "جمع بستن " شروع کردم در واقع !
چرا اتفاقا خیلی خوب بود متنت. و من دقیقا بعد از خوندنش چند بار با مصداق‌هاش برخورد داشتم. خیلی خوبه که آدم ته ذهنش این باشه که اینطوری فکر نکنه.
پاسخ:
خوب پس من از تو و سوسن و مهسا تشکر می کنم :دی
سلام کلا خوندن نوشته هاتون لذت بخشه! معلومه با حوصله مینویسین و راحت نمیگذرین از قضایا دمتون گرم
پاسخ:
لطف دارید ! ممنون !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی