تعلیق

تعلیق

به خودم اومدم و دیدم که زندگیم شده پر از ذوق و هیجان و البته اضطراب و کمی هم ترس برای آینده ای پر از عدم قطعیت ها و ناشناخته ها و البته موفقیت ها و شکست ها. آینده ای که به جز یه تصویر تار چیزی ازش ندارم، اما میدونم دارم به سمتش حرکت میکنم و با هر قدمم، خودم و خودش بهش سر و شکل میدیم. این شد که اینجا شد "تعلیق." تعلیقی (انگلیسی: Suspense) که به قول ویکی پدیا جان: " به حس و کشش تنش‌آلود و پرهیجانِ برآمده از موقعیتی غیرقابل‌پیش‌بینی و مرموز گفته می‌شود."

کتابخونه

خونده های اخیر

Beloved
liked it
مهم نيست چند كتاب و يا چند فيلم درباره ي دوران برده داري و نژاد پرستي در آمريكا خوندين و يا ديدين، هر كدومشون هر بار، براي چندمين بار قلبتون رو به درد ميارن و توجهتون رو به ابعاد جديدي از ماجرا جلب ميكنن كه قبلا حتي تصورش رو هم نميكردين....
tagged: حلقه-رمان
ظلمت در نیمروز
liked it
واقعيت اينه كه هرگز كتاب تموم نشد اما بعد از دو سال و بارها تلاش نافرجام براي تموم كردنِ اون ٤٠ -٥٠ صفحه ي آخر، بالاخره تسليم شدم و شايد برم از يكي خواهش كنم بگه آخرش دقيقا چي شد!؟ كتاب خوبيه به خصوص براي كساني كه دنبال فضاهاي ديستوپيايي...
tagged: ول-شده-ها
Steppenwolf
it was ok
خيلي به زور ستاره ي دوم رو دادم. هيچ چيز در اين رمان جز ايده اش درباره ي چند شخصيتي بودنِ روح انسان من رو به خودش جذب نكرد. اون هم نه چون خيلي خاص بود كه بيشتر به اين خاطر كه رمان ديگه اي سراغ ندارم كه بهش پرداخته باشه. حتي تا حد خوبي به...
tagged: حلقه-رمان

goodreads.com

کتابهای رو طاقچه، زیر تخت، توی کیف، توی دست

The City Always Wins
tagged: currently-reading
Beloved
tagged: حلقه-رمان and currently-reading

goodreads.com
شبکه اجتماعی جات

سیاه و سفید نبینیم تا رنگی زندگی کنیم!

جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۵۱ ب.ظ

سال هاست که بسیاری از مردم ایران بدون توجه به گرایشات سیاسی، مذهبی و فرهنگی شان، عادت کرده اند که از زاویه دید صفر و یکی به داوری شخصیت دیگران بنشینند، یک وجه از دوگانه های معروفی چون خوب یا بد، سیاه یا سفید، ظالم یا مظلوم ، حق یا باطل را انتخاب می کنند و همچون برچسب بر روی پیشانی آدم ها می زنند و تا ابد هم اجازه تغییر به آن نمی دهند (حداقل تا زمانی که در قید حیات هستند)، غافل از آن که انسان و جامعه پیچیده تر از آنند که با یک برچسب ، انعطافشان را از دست بدهند.

همواره طیفی از عقیده و باور و عمل وجود دارد که یک سر آن سیاه و سر دیگر سفید است و اکثریت قریب به اتفاق آدم ها به فراخور رفتارشان جایی در این طیف را اشغال کرده اند. یکی کمی نزدیک تر به سیاهی و دیگری کمی نزدیک تر به سفیدی. سیاه و سفید مطلق کمتر پیدا می شود و کمتر به این دنیا پای می گذارد.

مشکل از جایی آغاز می شود که می خواهیم تمام مردم را در دو دسته ی جداگانه خودی و غیر خودی جای دهیم و به طور طبیعی خودمان را برحق بدانیم و غیر خودی را باطل. طبیعی است که تلاش کنیم باطل را از میدان به در کرده و در این بین هر کسی را که کمترین قرابتی با گروه غیر خودی داشته باشد دفع کنیم . گوش شنیدن حرف غیر خودی را نداشته باشیم و حتی به تدریج به خاطر خود درست پنداریِ کاذب، از اصلاح خودمان هم فاصله بگیریم .

نتیجه ی کار ساخته و پرداخته شدن امثال شریعتمداری هاست که هر منتقدی را منتسب به اسرائیل  و طالبان و انگلیس و در یک کلام ستون پنجم دشمن می دانند، و نخست وزیر مورد حمایت امام را بارها و بارها فتنه گر اعلام می کنند، و کار را تا جایی پیش می برند که برای کوبیدن رقیب، اهدافی هم راستا با اهداف اسرائیل می یابند ؛ چرا که گاه آدم ها به این باور می رسند که برای زمین زدن حریف، مسائل دیگر اهمیت چندانی ندارند و باید به هر وسیله ای حرف خود را به کرسی نشاند.

نتیجه ی کار حتی ممکن است این باشد که چنان بر مظلومیت خود اصرار بورزیم که حتی وقتی روزنه های جدید به رویمان باز می شود، چشمانمان را بر روی آنها ببندیم و بر سفیدی مطلق خود و سیاهی غیر قابل اصلاح طرف مقابل که روزی به ما ظلم کرده است پای بفشاریم.

 سیاه و سفید دیدن آدم ها نه تنها به ضرر خود فرد که به زیان مملکت و مردم است. هر کس از هر حزب و مسلکی که بخواهد خط قرمزی تعریف کند و هر کس که از آن رد شد را سیاه بداند، آرام آرام از واقع بینی فاصله می گیرد و دیگر دستاویزی برای اعتماد نخواهد داشت . چه آنکه دیگرانی هم وجود دارند که او را سیاه می پندارند و این سیکل معیوب جامعه را به بی اعتمادی محض سوق می دهد .

خلاصه کلام آنکه قرار نیست هر کس که بدی کرد را چشم پوشیده ببخشیم یا مواخذه نکنیم . اما چه بهترکه  هیچ کس را به طور مطلق خوب یا به طور مطلق بد نبینیم تا راه انتقاد و خودسازی باز بماند. چه بهتر که آدم ها را خاکستری ببینیم، یکی خاکستری تیره و دیگری خاکستری روشن و سعی کنیم تا در دام تندروی گیر نیفتیم.

 سرمقاله گزاره - منتشر خواهد شد در تاریخ 25 آذر 1392

نظرات  (۱)

امروز ایمیل صورت جلسه شوراى عمومى اومده بود که توش اشاره کرده بود هرکسى علاقه مند به نوشتن تو نشویات هست با خانم عباسى نژاد در ارتباط باشه. راستش صفر کیلومتر نیستم و جاهایى که نیاز بوده نوشتم، آمّا! جسارت میخواد در کنار شما نوشتن! بدون تعارف. تازه من فکر میکنم دفترچه یاد داشت شخصیت از اینم بهتر باشه.
پاسخ:
لطف دارید ! ابدا در این حد که میگید نیست نوشته ها! حالا شما می نویسید تو نشریه یا نه ؟ :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی