تعلیق

تعلیق

به خودم اومدم و دیدم که زندگیم شده پر از ذوق و هیجان و البته اضطراب و کمی هم ترس برای آینده ای پر از عدم قطعیت ها و ناشناخته ها و البته موفقیت ها و شکست ها. آینده ای که به جز یه تصویر تار چیزی ازش ندارم، اما میدونم دارم به سمتش حرکت میکنم و با هر قدمم، خودم و خودش بهش سر و شکل میدیم. این شد که اینجا شد "تعلیق." تعلیقی (انگلیسی: Suspense) که به قول ویکی پدیا جان: " به حس و کشش تنش‌آلود و پرهیجانِ برآمده از موقعیتی غیرقابل‌پیش‌بینی و مرموز گفته می‌شود."

کتابخونه

خونده های اخیر

Beloved
liked it
مهم نيست چند كتاب و يا چند فيلم درباره ي دوران برده داري و نژاد پرستي در آمريكا خوندين و يا ديدين، هر كدومشون هر بار، براي چندمين بار قلبتون رو به درد ميارن و توجهتون رو به ابعاد جديدي از ماجرا جلب ميكنن كه قبلا حتي تصورش رو هم نميكردين....
tagged: حلقه-رمان
ظلمت در نیمروز
liked it
واقعيت اينه كه هرگز كتاب تموم نشد اما بعد از دو سال و بارها تلاش نافرجام براي تموم كردنِ اون ٤٠ -٥٠ صفحه ي آخر، بالاخره تسليم شدم و شايد برم از يكي خواهش كنم بگه آخرش دقيقا چي شد!؟ كتاب خوبيه به خصوص براي كساني كه دنبال فضاهاي ديستوپيايي...
tagged: ول-شده-ها
Steppenwolf
it was ok
خيلي به زور ستاره ي دوم رو دادم. هيچ چيز در اين رمان جز ايده اش درباره ي چند شخصيتي بودنِ روح انسان من رو به خودش جذب نكرد. اون هم نه چون خيلي خاص بود كه بيشتر به اين خاطر كه رمان ديگه اي سراغ ندارم كه بهش پرداخته باشه. حتي تا حد خوبي به...
tagged: حلقه-رمان

goodreads.com

کتابهای رو طاقچه، زیر تخت، توی کیف، توی دست

The City Always Wins
tagged: currently-reading
Beloved
tagged: حلقه-رمان and currently-reading

goodreads.com
شبکه اجتماعی جات

تعمیم قانون سکانس بعد ....

شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۲، ۰۹:۳۸ ق.ظ
یک قانون من در آوردی از دوران دبیرستان برام مونده به اسم قانون "سکانس بعد" .
برای توضیحش می تونم ارجاعتون بدم به اکثر فیلم های معمولا کمدی که مثلا یکی از بازیگرها باید برای پیشبرد کاراش و در واقع فیلم بره پیش یکی که خیلی ازش بدش میاد و به فرض دعوا هم باهاش کرده و عذرخواهی کنه ! اما شخصیت مذکور با قاطعیت و در بیشتر مواقع به همراه یک حرکتی مثل کوبیدن روی میز و در برابر عده ی قابل ملاحضه ای اعلام می کنه که " عمرا" این کار رو انجام نمیده ، ولی بلافاصه و در سکانس بعدی نشون داده میشه که نه تنها داره از اون فرد عذرخواهی می کنه که حتی کمی از حد هم گذرونده و مثلا به پای طرف افتاده !! 
خوب این اتفاق توی زندگی ما زیاد میفته ، البته معمولا قسمت اولش ، یعنی مثلا همین چند روز پیش من تو خانواده محکم گفتم که هرگز حاضر نیستم برای جی آر ای ازشون پول بگیرم ، ولی خوب تقریبا مطمئنم که سال دیگه دارم با خجالت زیاد یه قرون یه قرون ازشون دستی می گیرم !! :سوت
واقعیت اینه که تا چند وقت پیش همون طور که اصل قانون مال فیلم های کمدی هستش ، مواقعی از این قانون پیش دیگران یاد می کردم که منجر به خنده بشه و یه ذره با دوستان و آشنایان ، با هم به هم بخندیم . 
اما یه ذره که فکر کردم دیدم واقعا میشه به خیلی از رفتارها و اتفاقات آدما تعمیمش داد ، یعنی قضیه از جایی شروع شد که یکی از دوستانم که به شدت خودش رو فمنیست میدونه و خیلی ضد پسر نشون میده شکست عشقی خورد ، خیلی هم بد ! یعنی به قول خودش چون از پسرا بدش میاد ، فرد مذکور رو از هزار تا فیلتر رد کرده بوده و حالا که بهش خیانت شده ، دیگه عمرا نمیشه به هیچ مذکری اعتماد کرد !!
راستش اگر خیلی درباره ی عقاید فمنیستیش پیشم اگزجره نکرده بود ، خیلی راحت تر باهاش کنار می اومدم !! یا در واقع  اگر به زور نمی خواست بهم اثبات کنه که اصن طرف مهم نیست ، اصن پسرا ارزش فکر کردن ندارن ، الان من راحت تر بهش دلداری می دادم و خودش هم مجبور نبود با هر چی پسر هست رابطه اش رو قطع کنه !! 
حرفم اینه که سکانس بعد در واقع بر این اساس به وجود میاد که آدم ها در بعضی عقاید و رفتارها بیش از اندازه افراط می کنن ، که نباید بکنن !! چون وقتی واقعا سکانس بعد اتفاق بیفته باید منتظر باشیم که اطرافیان به جای کمک و هم دردی بهمون بخندن !! 
خودم مثلا همیشه درباره ی درس نخوندنم پیش این و اون اغراق کردم ، این قدر روش تاکید کردم و اینقدر هی گفتم حالیم نیست چیزی ، هر وقت که واقعا درس می خونم و مثلا سوال برام پیش میاد و میرم که از بچه ها بپرسم ، بچه ها یه لبخندی می زنن و میگن راحله بازم درس نخوندی ؟؟ بیا ببینم سوالت چیه !؟؟ بعد هم یه جورایی خیلی وقت نمیزارن و ... 
خلاصه که پشیمونم 
و دوست دارم یه روز بیاد که روم بشه به آدم ها در مواقع مذکور ، رک بگم که آقا جان اینجا داری زیاده روی می کنی ، حق با توئه ولی حواست باشه که شرایط بعدا تغییر می کنه و ممکنه مجبور شی هزاران میلومتر از موضعت عقب بکشی !!!! 

نظرات  (۲)

خیلی جالب بود پستت راحله! دید جالی بود واقعا! :)
پاسخ:
:) ممنون
خیییییییییلی خووووووب بود. خیلی عمیق بود. یکی از درسای کتاب داستان، یه چیزیه تو همین مایه ها :) راضیم ازت!
پاسخ:
چوپان دروغگو و اینا ؟؟ :)) مخلصیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی