تعلیق

تعلیق

به خودم اومدم و دیدم که زندگیم شده پر از ذوق و هیجان و البته اضطراب و کمی هم ترس برای آینده ای پر از عدم قطعیت ها و ناشناخته ها و البته موفقیت ها و شکست ها. آینده ای که به جز یه تصویر تار چیزی ازش ندارم، اما میدونم دارم به سمتش حرکت میکنم و با هر قدمم، خودم و خودش بهش سر و شکل میدیم. این شد که اینجا شد "تعلیق." تعلیقی (انگلیسی: Suspense) که به قول ویکی پدیا جان: " به حس و کشش تنش‌آلود و پرهیجانِ برآمده از موقعیتی غیرقابل‌پیش‌بینی و مرموز گفته می‌شود."

کتابخونه

خونده های اخیر

Beloved
liked it
مهم نيست چند كتاب و يا چند فيلم درباره ي دوران برده داري و نژاد پرستي در آمريكا خوندين و يا ديدين، هر كدومشون هر بار، براي چندمين بار قلبتون رو به درد ميارن و توجهتون رو به ابعاد جديدي از ماجرا جلب ميكنن كه قبلا حتي تصورش رو هم نميكردين....
tagged: حلقه-رمان
ظلمت در نیمروز
liked it
واقعيت اينه كه هرگز كتاب تموم نشد اما بعد از دو سال و بارها تلاش نافرجام براي تموم كردنِ اون ٤٠ -٥٠ صفحه ي آخر، بالاخره تسليم شدم و شايد برم از يكي خواهش كنم بگه آخرش دقيقا چي شد!؟ كتاب خوبيه به خصوص براي كساني كه دنبال فضاهاي ديستوپيايي...
tagged: ول-شده-ها
Steppenwolf
it was ok
خيلي به زور ستاره ي دوم رو دادم. هيچ چيز در اين رمان جز ايده اش درباره ي چند شخصيتي بودنِ روح انسان من رو به خودش جذب نكرد. اون هم نه چون خيلي خاص بود كه بيشتر به اين خاطر كه رمان ديگه اي سراغ ندارم كه بهش پرداخته باشه. حتي تا حد خوبي به...
tagged: حلقه-رمان

goodreads.com

کتابهای رو طاقچه، زیر تخت، توی کیف، توی دست

The City Always Wins
tagged: currently-reading
Beloved
tagged: حلقه-رمان and currently-reading

goodreads.com
شبکه اجتماعی جات

حق

پنجشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۵۳ ق.ظ
رفتم مغازه که آلبوم آخر علیرضا قربانی رو بگیرم ، مسئول قسمت موسیقی فک کرد یه چیزایی حالیمه که داغ داغ آلبوم می خرم!! شروع کرد چند تا آهنگ و آلبوم و اینای دیگه هم معرفی کردن که منم شانسی شنیده بودمشون ، شروع کردم راجع بهشون حرف زدن، طرف هم جو گرفتش و یه سی دی از اون زیر در آورد و گفت که به نظرش صد در صد از این خوشم میاد! ازش خواستم اگر میشه کیسه اش رو پاره کنه و آهنگ رو بزاره و من بعد از شنیدنش نظر بدم ، طرف هم مرامی سی دی رو از حالت مهر و موم در آورد گذاشت تو لپ تاپ! بد نبود موسیقی اش ولی ارزش خریدن نداشت ، اما روم نمیشد بعد از باز شدن سی دی بگم نمیخوامش، گفتم خیلی خوبه و تو دلم قول دادم به خودم که دم صندوق که رفتم برمی گردم پیش آقای موسیقی و میگم پول کم آوردم! دم صندوق که رسیدم دیدم روم نمیشه، با خودم گفتم ولش کنم توی مغازه ، یه جای دور از آقای موسیقی و برم ولی دیدم اون حتی زشت تر و حتی یک جور بی عرضگیه !!! 
بیشتر از ۵ دقیقه وسط مغازه واستادم و مونده بودم که برم سی دی رو به خود مسئولش پس بدم و با شهامت بگم نمیخوام ؟؟!! یا همونجا ولش کنم !!؟؟ 
تهش ولش کردم ، یه جا بین دستبندهای بافت و دفترچه طرح دار ها ولش کردم ! بعدش هم تندی زدم بیرون ! و مطمئنم تا مدت ها از خجالت اون ورا پیدام نمیشه !! پیش خودم عهد کردم دفعه ی بعد که دفعه ی ده هزارم خواهد بود ، با شهامت برگردم به فروشنده بگم : آقا یا خانوم شرمنده ! ولی خوشم نیومده و علاقه ای به خرید کالای مورد نظر در ممن نیست !!!!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی